کوفه جغرافیایی دور افتاده در سرزمینی دوردست نیست، مردمان هر شهری که به برق سکه های تزویر فریفته شوند کوفیند! سردار جنگل
سردار جنگل
 

بعد از بیانیه یا توافق لوزان موجی از خوشنودی و شعف در میان برخی تحلیل گران و عمده رسانه های داخلی شکل گرفت. این موج سهمگین به شکلی بود که برخی از تریبون های حاکمیتی و حتی برخی نهاد های نظامی و شخصیت های سیاسی را برای عقب نماندن از قافله و متهم نشدن به مخالفت با توافق و مذاکرات هسته ای به تقدیر و تشکر از تیم هسته ای کشور وادار نمود و توافق ابهام آمیز و مورد خدشه لوزان را، دفاع تیم هسته ای از حقوق ملت خواندند. جریان اصلاح طلب و حامی دولت نیز با استفاده از از همین موج حمایتی نهادهای حکومتی، اندک مخالفان و منتقدان باقی مانده هسته ای را به سکوت دعوت نموده و تا آنجا پیش رفتند که انتقاد از توافق لوزان را مخالفت با رهبری قلمداددکردند. و در نهایت نتیجه گیری کردند که جزئیات توافق لوزان با اطلاع رهبری و تحت نظر ایشان انجام شده است واگرنه، نهاد ها و تریبونهای حکومتی به این صراحت به میدان موافقت با توافق لوزان نمی آمدند! اکنون اما سخنان حکیمانه رهبری نظام در جمع مداحان کشور ثابت کرد که رهبری معظم  انقلاب، نه اینکه هیچ دخالتی بر جزئیات مذاکرات هسته ای ندارند بلکه بار دیگر بر رعایت خطوط قرمز نظام و چارچوب های مشخص شده اصرار دارند.و ابراز خوشحالی ها و پام تقدیر و تشکر ها را در حالی که کار خاصی انجام نشده بی مورد و بی معنی قلمداد فرمودند. هر چند برای اهل بصیرت از همان روز اول مذاکرات، نظر رهبری مشخص بود اما تعجب ما از عدم تحلیل درست وقایع  است که عده بسیاری از شخصیت های سیاسی و نهاد های حکومتی کشور را به ورطه اشتبا و تحلیل نادرست از شرایط کشاند! 

رهبر معظم انقلاب در سخنان خود با وزن دادن به منتقدان توافق لوزان که جریان اصلاح طلب و حامی دولت همواره بر قلت این جریان تاکید داشت وسعی بر نادیده گرفتن منتقدان می کرد، دولت را موظف نمودند با منتقدان شاخص توافق لوزان نشست برگزار نموده و حرف های منتقدان را شنیده و آنها را قانع کنند. 

در طول یک سال و نیم گذشته جریان حامی دولت همواره بر این نکته تاکید می کردکه جزئیات مذاکرات هسته ای زیر نظر رهبری است و رهبری در جریان جزئیات مذاکرات هستند. در حالی که رهبری در سخنان اخیر خود این موضوع را رد نموده و دخالت خود در جزئیات مذاکرات را سخنی غیر دقیق دانستند.

تاکید رهبری معظم انقلاب بر چارچوب ها و خطوط قرمز نیز بار دیگر نشان داد که معنی شعار همدلی و همزبانی ملت و دولت، لزوما موافقت با توافق لوزان نیست! و رهبری معظم انقلاب همچون گذشته بر منافع ملی کشور تاکید دارند و در عین حال از توافقی که عزت و استقلال کشور را در پی داشته باشد حمایت می کند، تحت هیچ شرایطی تسلیم فضا سازی های متظاهرانه نمی شود و منافع کلان کشور را بر منفعت های زودگذر جریانات سیاسی ترجیح نمی دهد.


نوشته شده در تاريخ توسط  سردار جنگل
 
 
لغو تحریم ها بلافاصله بعد از توافق، تنظیم بدون ابهام توافق بطوری که طرف آمریکایی نتواند برداشتی متفاوت از آن نماید،تاکید بر 190 هزار سو غنی سازی،و نهایتا تاکیدرهبری بر یک مرحله ای بودن توافق، از جمله خط قرمزهای نظام و نقشه راه تیم مذاکره کننده بود. که متاسفانه آنچه از متن توافق لوزان برداشت می شود عبور از خطوط قرمز نظام و دادن امتیازات فراوان به طرف غربی است. هرچند در خصوص توافق لوزان مسائل و مباحث فراوانی قابل بررسی است، اما تنها به 5 عنوان در متن بیانیه اشاره و مابقی را به فرصت دیگری موکول میکنیم...

 1- در متن توافق لوزان آمده است، فقط بخشی از تحریم‌ها تعلیق می‌شود، توجه داشته باشید تعلیق به جای لغو! همین تعلیق نیز قرار است در فاصله 10 تا 15 ساله صورت پذیرد،همچنین، تعلیق بخشی از تحریم‌ها  نیز به گزارش آژانس و راستی‌آزمایی تعهدات ایران موکول شده است در حالی که آژانس در طی سالهای گذشته با وجود اطمینان از صلح آمیز بودن فعالیت هسته ای ایران، تاکنون حاضر به تایید صلح آمیز بودن انرژی هسته ای ایران نشده و همواره با دوپهلو سخن گفتن راه را برای تحریم های دیگر باز گذاشته است! معنای  واژه گام به گام تعلیق تحریم ها در متن توافقنامه لوزان دقیقا تعلیق تحریم ها در بازه زمانی 10 تا 15 ساله را مورد تاکید قرار داده است. 

2- متاسفانه در همان ساعات اولیه توافق، دو طرف، دو سند متفاوت منتشر کردند که نشان از ابهام در متن بیانیه داشت که مجددا موجب سوء برداشت طرفین شد.  

3-طرف ایرانی برای فرار از دو مرحله ای نامیده شدن توافق هسته ای که مورد نکوهش و منع رهبری بود، نام بیانیه مطبوعاتی برآن گذاشت تا بدینوسیله توافق دو مرحله ای را بتواند توجیه نماید.  

4- تاکید رهبری برای نیاز کشور به 190 هزاررسو اورانیوم غنی شده از دیگر خطوط ترسیم شده مذاکرات برای طرف ایرانی بود. اما این نیاز به صورت شفاف مشخص نشده که برای رسیدن به 190 هزار سو  اورانیوم غنی شده چه روندی را باید طی کنیم.
 

 
5-در این بیانیه از تعهد ایران به کاهش ۱۹ هزار سانتریفیوژ فعلی به ۶ هزار سانتریفیوژ نسل اول در ۱۰ سال آینده و برچیدن سایر سانتریفیوژهای موجود، کاهش ذخیره ۱۰ هزار کیلیوی اورانیوم غنی شده فعلی به ۳۰۰ کیلو در ۱۵ سال آینده خبر داده است.  
 
برچیده شدن 13 هزار سانتریفیوژ، نابودی 3700 کیلو ذخیره اورانیوم غنی شده،ممنوعیت غنی سازی 5/3 درصد، تغیر کاربری فوردو و نطنز و محدودیت بر موشک های بالستیک ذیل قطعنامه شورای امنیت، از جمله دستاوردهای پیروزمندانه! توافق لوزان است!!

نوشته شده در تاريخ توسط  سردار جنگل

 واژه دلواپس از آنجا در ادبیات سیاسی جامعه شیوع پیدا کرد که عده ای از اصولگرایان همایشی را با همین عنوان برگزار کرده و در آن کارشناسان سیاسی از نگرانی های خود و ضعف های توافق ژنو گفتند. ازآن پس این واژه مستمسک جریان اصلاح طلب قرار گرفت تا به وسیله آن به تخریب و وتحقیر جریان اصولگرایی بپردازنند.

چنانکه، اصلاح طلبان  همواره بالحنی تمسخر آمیز با واژه دلواپسان روبرو می شدند و همه کارهای عقیم مانده وانجام نشده را کارشکنی دلواپسان عنوان  کردند و دلواپسان را هم نوا با اسرائیل و آمریکا معرفی نمودند و نهایتا رئیس جمهور در سخنانی تعجب برانگیز، نگرانی دلواپسان را بی مورد عنوان کرد و دلواپسان را به جهنم حواله داد!  

در این بین  سخنان دیگری از طرف دولت مطرح می شد،که رهبری بر جزئیات مذاکرات هسته ای نظارت دارد و جای هیچ نگرانی نیست!  

اکنون اما، مقام معظم رهبری که دوست و دشمن بر تسط، هوشمندی و تدبیر وی توافق دارند، نگرانی خود را از روند مذاکرات و فریبکاری آمریکا ابراز می دارد.  

جان کری می گوید توافق هسته ای، اگرهم صورت گیرد، توافق ایران با رئیس جمهور اوباماست! و بعد از اوباما هیچ ضمانت اجرایی ندارد! از طرف دیگر سناتورها طی نامه ای به ایران، توافق هسته ای را تا دوره رئیس جمهوری اوباما قانونی می دانند!  آیا گره زدن تمامی حیثیت سیاسی -اقتصادی کشور به مذاکرات هسته‌ای که خود طرف غربی هم آنچنان که ما آن را جدی گرفته ایم، آن را جدی نمیگیرند، نگران کننده نیست؟! آیا به نظر شما می شود اساسا به دولت اوباما اعتماد کرد؟! آیا جای نگرانی نیست؟! آیا پاسخ رئیس جمهور باز هم این خواهد بود: به جهنم که نگرانید؟!


نوشته شده در تاريخ توسط  سردار جنگل
 

پیاده روی وزیر امور خارجه کشورمان در خلال مذاکرات هسته ای با جان کری، وزیر امورخارجه آمریکا، بازتاب های متفاوتی در کشور داشت. طیف وسیعی از جریانات انقلابی کشور به این اقدام  وزیر امور خارجه ،واکنش منفی نشان داده و آن را در تقابل با منافع و عزت ملی کشور دانستند. اما عده ای نیز همچون نماینده همیشه در صحنه شهرستان لاهیجان! از سر سطحی نگری گفتند: ظریف و کری در مذاکرات راه بروند یا بنشینند چه فرقی می کند؟

در عرف دیپلماتیک حتی چگونه نشستن یک مقام سیاسی در مقابل همتای خود حساب شده و حاوی نکات ظریف و حرف های ناگفته است، چه برسد به پیاده روی و قدم زدن با دشمنی که سالها آرزوی یک کلمه سخن گفتن با دیپلمات های کشورمان را  داشت! البته اگر روابط سیاسی دو کشور دوستانه باشد،شاید بتوانند دو وزیر امور خارجه به اتفاق هم به استخر هم بروند! چنانکه بوش پسر در سفر خود به عربستان درجشن شمشیر اعراب شرکت کرد و با همتای سیاسی خود رقصید! اما وقتی هزاران مسئله لاینحل و مشکل ناتمام در مقابل دوکشور وجود دارد و درست یک روز قبل از پیاده روی ظریف، اوباما برای چندمین بار ایران را تهدید به حمله نظامی می کند،خروج از دیپلماسی معمول و قدم زدن با وزیرامورخارجه کشور دشمن، کاریست اشتباه و نتیجه ای جز زیر پا گذاشتن عزت ملی کشور ندارد.

هر چند مسئله فقط راه رفتن با وزیر امور خارجه آمریکا نیست، موضوع راه آمدن با دشمن است، که این راه آمدن، حتی از پیاده روی هم بدتر است! راه آمدن با دشمنی که  به پنجاه سال دشمنی خود با مردم ایران اعتراف می کند و گستاخانه این دشمنی را ادامه می دهد.

موضوع، تنها پیاده روی نیست، بلکه عزت و حیثیت کشور است که بدون گرفتن هیچ امتیازی زیر پا گذاشته می شود.مسئله، پیاده روی نیست، بلکه زیاده روی در دیپلماسی خنده است.

راه آمدن با دشمن قرار بود لرزه بر ساختار تحریم ها بیاندازد، اما  به شاکله، استقلال، عزت و غیرت ملی کشور لرزه انداخت! و 100 تحریم دیگر را برای کشور رقم زد! راه آمدن با دشمن قرار بود برای پاسپورت ایرانی احترام بیاورد،اما بی احترامی را برای پاسپورت نماینده دائم ایران در سازمان ملل به ارمغان آورد! چنانکه وزارت  امورخارجه نتوانست بعد از 300 روز ویزای نماینده خود در سازمان ملل را از آمریکا بگیرد و به ناچار شخص دیگری را معرفی کرد! راه آمدن با دشمن قرار بود چرخه سانتریفیوژ ها را با چرخه زندگی مردم همزمان بچرخاند، حال آنکه چرخ سانتریفیوژ ها از چرخش ایستاد و چرخه زندگی مردم نیز سخت تر از گذشته می چرخد!

 براستی حاصل دیپلماسی خنده و پیاده روی، و راه آمدن با دشمن، طی یکسال و نیم گذشته برای کشور چه بوده است؟


نوشته شده در تاريخ توسط  سردار جنگل



نوشته شده در تاريخ توسط  سردار جنگل

 
 

حکایت این روزهای جناب رئیس جمهور، حکایت شخصی است که از بر ملا شدن واقعیتی هراس دارد و با شیوه ای نخ نما قصد دارد موضوع اصلی را عوض کند تا واقعیت نمایان نشود، لذا با بیان حرف های غیر ضرور و طرح  مباحث انحرافی، سعی در حاشیه سازی و کتمان حقیقت دارد. سخنان رئیس جمهور در «همایش اقتصاد ایران» را می توان بر پایه همین سخن تحلیل کرد. ایشان در «همایش اقتصاد ایران» تلویحا با طرح تقابل آرمان با منافع، موضوعی انحرافی را پیش می کشد و می گوید در میز مذاکرات کسی درباره اصول و آرمان سخن نمی گوید بلکه  منافع کشور مطرح است و در نهایت نتیجه می گیرد برخی از آرمانگرایان در توهم زندگی می کنند. یا با طرح موضوعی دیگر که اساسا ربطی به موضوع جلسه ندارد طرح رفراندم را مطرح و تمایل خود را برای برگزاری همه پرسی در خصوص مسایل کشور از جمله هسته ای بیان میکند. یا با کنایه، یک نهاد دولتی را متهم میکند که کار اقتصادی می کند ولی مالیات نمی دهد.  

اما واقعیت چیست که رئیس جمهور از آشکار شدن آن هراسان است و اینگونه با حاشیه سازی قصد دارد موضوع را مخفی نماید. واقعیت آن است که دولت محترم قریب به دوسال، بهبود وضعیت اقتصادی کشور را به رفع تحریم ها گره زده است و اکنون پس از گذشت  یک سال و نیم از توافق ژنو که رئیس جمهور از آن پیروزی ایران و شکست کشورهای غربی یاد می کرد، حاصلی جز افزایش برخی تحریم ها و ادامه تعلیق های هسته ای ایران نداشته! و اکنون که رئیس جمهور بی توفیق در عرصه مذاکرات هسته ای  به جای اینکه صادقانه درباره علل ناکامی دیپلماسی «تنش زدایی» و «اعتمادسازی» در یک سال و نیم گذشته و ارزیابی منصفانه از نتیجه این مدل سیاست خارجی در مواجهه با مستکبران سخن بگوید، با طرح مباحث جنجالی و حاشیه سازی به زعم خود در پی اقناع افکار عمومی و در حقیقت انحراف افکار عمومی از این بی توفیقی و حفظ پایگاه اجتماعی خود است. غافل از اینکه با ایجاد دودستگی  بین مردم به موافقان توافق ژنو و مخالفان آن و برهم ریختن انسجام سیاسی- اجتماعی، نه تنها پایگاهی برای خود حفظ نخواهد کرد بلکه با شکاف میان مردم خواسته های دشمنان کشور را برآورده خواهد کرد.  

اما در خصوص تمایل رئیس جهمور برای همه پرسی! برفرض که شرایط کشور هموار و موانع قانونی برای همه پرسی برطرف شد! آیا رئیس جمهور حاضر است در همه مسایل اساسی کشور به آرای مردم مراجعه کند؟ آیا ایشان حاضر می شود در خصوص یارانه ها هم به رای مردم مراجعه کند؟ آیا اگر مردم در همه پرسی یارانه ها خواستار دریافت 500 هزارتومان یارانه شدند آیا دولت توان برآورده کردن خواسته های مردم را دارد؟ مگر انصراف از یارانه ها خودش یک نوع همه پرسی نبود که مردم بر خلاف خواسته دولت از انصراف خودداری کردند؟طبق این منطق، ممکن است کسانی   هم متقابلا پیشنهاد دهند تصمیماتی که در دولت اتخاذ می‌شود از جمله عزل و نصب ها و… نیز به رفراندم گذاشته شود که در این صورت، هر روز باید یک رفراندم در کشور برگزار شود.   

اساسا آیا دولت تدبیر، در دنیای کنونی همه پرسی را تدبیر درستی برای پیشبرد اهداف کشور می داند؟ یا تنها با اهداف سیاسی قصد استفاده از این اهرم را دارد؟! ایشان در جایی دیگر، آرمان خواهی و پافشاری بر اصول را در تضاد با منافع کشور در سیاست خارجی  معرفی می کند. در حالی که اگر با نگاهی عمیق  و منطقی به موضوع آرمان ها و اصول نظام بنگریم، آرمانها، هیچ منافاتی با منافع کشور ندارد. به عنوان نمونه، سالها عده ای از اصلاح طلبان حمایت از لبنان و سوریه و عراق را در تضاد با منافع کشور قلمداد می کردند، اما امروز بر همگان روشن شد اگر حمایت ایران از این کشورها نبود اکنون بجای اینکه کیلومترها دورتر از مرزهای جمهوری اسلامی، جنگ های نیابتی را مدیریت می کردیم باید در کنار مرزهای کشور با اسرائیل و داعش می جنگیدیم. در هر صورت آنچه از سخنان جناب رئیس جمهور برداشت می شود همان بن بست مذاکرات است که ایشان قصد دارد بی تدبیری ها و بی توفیقی های یک سال و نیم گذشته را با همه پرسی به شکلی از سر خود واکند و بر دوش مردم بگذاردا و بدین ترتیب، افکار عمومی به جای توجه به علل ناکامی های دولت یازدهم در عرصه سیاست خارجی، سرگرم مباحث دیگر شود. و این یعنی نهایت استیصال و درماندگی دولت در مدیریت امور کشور. هر چند کسی با همه پرسی مخالف نیست چرا که همه پرسی، از ظرفیت های قانون اساسی کشور است، اما استفاده ابزاری و سیاسی از همه پرسی برای فرافکنی دون شان دولت تدبیر و امید است.


نوشته شده در تاريخ توسط  سردار جنگل

امام حسين (عليه السلام ) هنگام حرکت از مدينه به سوي مکّه وصيتنامه اي نوشت و به بردارش « محمد حنفيه تحويل داد؛ در اين وصيتنامه پس از بيان عقيده خويش درباره توحيد و نبوت و معاد، هدف خود را از اين سفر بيان نمود و فرمود:

إنّي لَم اَخرُج اَشراً و لا بطراً و لا مفسداً و لا ظالماً و إنّما خَرجت لطَلَب الإصلاح في امه جدي (ص) أريدأن آمرَ بالمعروف و أنهي عن المنکر و أسيرَسيره جدي و ابي علي بن علي بن ابيطالب»
«من نه از روي خودخواهي و يا براي خوشگذراني و نه براي فساد و ستمگري از مدينه خارج مي گردم، بلکه هدف من از اين سفر، امر به معروف و نهي از منکر و خواسته ام از اين حرکت، اصلاح مفاسد امت و احيا و زنده کردن سنّت و قانون جدم رسول خدا و راه و رسم پدرم علي بن ابيطالب است.
اکنون به بخش هایی از سخنان دکتر روحانی در جمع مردم زنجان توجه نمایید: «درس و پیام امام حسین (ع) درس برادری، وحدت، گذشت و قبول توبه از یکدیگر است و درس کربلا هم درس تعامل سازنده و مذاکره در چارچوب منطق و موازین می‌باشد.»
شاید از انبوه پیامها،درس ها و آموزه های عاشورا، درس تعامل سازنده و مذاکره در چارچوب منطق و موازین بدعتی است که جناب روحانی بر نهضت امام نهاده اند واگرنه محققین و مورخان تاریخ اسلام برای نهضت  و قیام امام حسین(ع) صدها پیام و درس نوشته اند اما تا کنون کسی این قیام را درس تعامل سازنده و مذاکره در چارچوب منطق و موازین معرفی نکرده است.  چنانکه از فهوای سخنان خود امام هم چنین پیامی درک نمی شود.
 بی تردید جناب روحانی بدعتی جدید در پیام عاشورا گذاشته اند و بزرگترین و با اهمیت‌ترین درس عاشورا، که همانا ایستادگی و مقاومت در برابر ظلم و ستم و زورگویی است را مذاکره و تعامل سازنده نام نهاده اند. البته می توان فهمید رئیس جمهور محترم، از چه به چنین تعبیری روی آورده اند. فشار افکار عمومی کشور و منتقدین مذاکرات هسته ای به دلیل مذاکرات طولانی مدت و بی نتیجه تیم هسته ای کشور با غرب، وی را برانداشت تا با توسل به این شیوه از بار روانی این فشار بکاهد. واگرنه درس کربلا هر چه بود درس تعامل سازنده و مذاکره نبود! اصل قضیه این بود که یزید قصد داشت از امام بیعت بگیرد اما امام امتناع نمود!« هيهات منا الذله » ما كجا و ذلت كجا! من با چنین فرد ظالمی هرگز بیعت نمی کنم! و شاید بتوان گفت عصاره درس عاشورا همین جمله« هيهات منا الذله » است و بس...


نوشته شده در تاريخ توسط  سردار جنگل
 

علی مطهری سیم ناکوک سنتور دولت

هر انسانی بزنگاهی دارد که اگر در آن بزنگاه نشیب، لجام تصمیم را بر انتخاب درست استوار نسازد، اسب سرکش نفس، افسار از او می رباید و در پوشش خردورزی او را به ورطه طغیان باطل می کشاند. این اصل را مولانا در مثنوی بسیار زیبا مطرح می کند.مولانا اندیشه را به بالی تشبیه می‌کند که برخی پرندگان را به سوی گورستان می‌برد و همان بال اندیشه، برخی دیگر را به سوی جلال و سلطانی : «بال، زاغان را به گورستان برد/ بال، شاهین را سوی سلطان برد». در واقع از دید او، اندیشه در کسی باعث گمراهی می‌شود و در دیگری سبب نیک سرانجامی. چون هر کسی که عقلش را به کار می‌اندازد، فکر می‌کند که خردورزی می‌کند، اما نمی‌داند که اندیشه‌اش به سرانجام نیکی می‌رسد یا نه؟
 
 مولوی راه رسیدن به سرانجامی نیک را، نیاز به دلیل راه می داند،هدایت کننده‌ای  که او را به راه راست رهنمون شود. درست همانند قطاری که از ریل می‌گذرد و اگر در آن بزنگاه حساس، سوزنبان علامت ندهد، قطار به بی راهه کشیده خواهد شد. مولوی می‌گوید که راهنما و دلیل راه، چنین نقشی دارد. یعنی بر سر دو راهی، انسان را هدایت می‌کند که به صراط مستقیم حق نایل شود.چنانکه خود به گرد شمس می چرخید و از روشنای خورشید وجود شمس بهره می جست.  امروز نیز شمس وجود ولایت همچون خورشیدی مسیر صعب انقلاب را می نمایاند و اگر مطهری به رغم فرصتی که در محضر رهبر انقلاب یافت تا موضوع رفع حصر را مطرح نماید و به رغم پاسخی که شنید و حجتی که بر او تمام شد، اکنون اما بر خلاف نظر ولایت، عرض دیگری معروض می دارد چه می توان گفت که قرآن می فرماید: في قلوبهم مرض فزادهم الله مرضاً...
 
سوالات مطهری در نامه به رئیس جمهور پاسخ هایی روشن و بدیهی دارد و بعید است مطهری با این همه ادعای فضل از پاسخ به آنها درمانده باشد! نامه سطحی و سراسر مغلطه مطهری  به رئیس جمهور نه از سر تجاهل و بی بصیرتی که همان بزنگاهی است که او را به سوی غرض و مرض می غلطاند. او به رغم دانستن حقیقت موضوع، ابرام بر مسیر باطل دارد. او حاضر شده است نظام را قربانی کینه و خشم  خود از رئیس جمهور پیشین نماید. واگرنه کدام عاقلی است که ۸ماه تجاوز، تخریب و کودتای برنامه ریزی شده را در حد انتقاد و اعتراض به نظام تقلیل دهد و چشمان خود را بر روی آن همه فتنه گری ها ببندد. چه کسی است که از تاریخ اسلام کمترین اطلاع را داشته باشد واز سبقه تاریخی حصر مطلع نباشد و نداند که امیرالمومنین عایشه را در حالی که علیه حکومت وی خروج کرد محاکمه نکرد  و تا آخر خلافت خود، او را در مدینه محصور نمود و تا پایان عمر در حصر قرار داد. اساسا این چه زندانی است که سران فتنه با همه جنایت ها و خباثت های خود در حق نظام و مردم، در زمان حصر از مواهب طبیعی سواحل شمال بهره مند میشوند در زمان کسالت از بهترین امکانات پزشکی استفاده می کنند! ما اما هرگز دوست نمی داریم که مطهری را در کسوت نوری زاد ها ببینیم، اما پافشاری بر ادامه این مسیر دیری نیست که مطهری را روبروی نظام قرار دهد و بر چهره انقلاب چنگ اندازد.

 


نوشته شده در تاريخ توسط  سردار جنگل

حجت‌الاسلام حسن روحانی رئیس جمهور اسلامی ایران صبح امروز در همایش سالانه سفرا و نمایندگی‌های ایران در خارج از کشور که با حضور محمد جواد ظریف وزیر امور خارجه برگزار شد گفت: عده‌ای شعار سیاسی می‌دهند اما بزدل سیاسی‌ هستند هروقت مذاکره می‌شود، می‌گویند می‌لرزیم؛ به جهنم، بروید جای گرم که نلرزید.

مروری گذرا بر ادبیات سیاسی دکتر روحانی درطول یکسال گذشته ما را با این واقعیت تاسف بار مواجه میکند که ایشان همواره در برابر منتقدین داخلی دولت از کلمات سخیف و توهین آمیز استفاده می کند و در مقابل، در مواجه با منتقدین و مخالفین نظام در خارج از کشور، از آنان با کمال ادب و احترام یاد میکند.
اوج این احترام، و تحسین مخالفین و دشمنان نظام، درست بعد از مکالمه تلفنی ایشان با اوباما مطرح شد که وی را فردی باهوش و مودب خطاب کرد.
یکی از انتقاداتی که به رئیس جمهور سابق می شد، درباره ادبیات سخنانش بود، زمانی رئیس جمهور وقت یک عده اغتشاشگر ، منافق و وطن فروش را"خس و خاشاک"،خطاب کرد در مقابل رسانه های زنجیره ایی اصلاح طلب تا چهار سال شدیدترین توهین ها و انتقادات را نثار وی نمودند،  البته احمدی نژاد درباره استکبار جهانی آمریکا و اسرائیل بی پروا سخن می گفت ، اما وقتی در مورد ملت ایران صحبت می کرد همیشه به صورت اغراق آمیز به تعریف و تمجید می پرداخت و هیچوقت مخاطبینش را به دو دسته ای که به او رای داده و نداده اند تقسیم نمی کرد، با وجودی که رای اکثریت قاطع را آورده بود نه نصف + نیم درصد آرا را!
اما رئیس جمهور فعلی درباره آمریکا و غرب رفتار بسیار مودبانه ای دارند ولی درمورد مخالفان داخلی خودشان و گروهی که به ایشان رای نداده اند، بدترین توهینها را بکار می برند. بی شناسنامه خواندن منتقدین، بی سواد خطاب کردن و امروز هم معرفی کردن منتقدین دولت به بزدلان سیاسی نشان از عزم  رئیس حقوق دان دولت برای خفه کردن نطق منتقدین و عدم تحمل گروهای سیاسی مخالف دارد. بیان حرفهای تند از عالی ترین مقام اجرایی کشور که خود را متین، اهل منطق، معتدل، حقوقدان و مدیر معرفی می کند جای بسی تاسف دارد!


نوشته شده در تاريخ توسط  سردار جنگل

America is a world power., He can even burn you alive defenseless baby a few months

!!?Why Death to America

برای شناخت ماهیت نظام لیبرال دموکراسی لازم نیست کتابهای قطور تئوریسین های این مکتب را ورق بزنیم یا در لابلای مکاتب بشری در پی چیستی مسلک و مرام لیبرال دموکراسی بگردیم، بلکه نیم نگاهی به اوضاع عراق،سوریه و غزه ما را با اصول و مبانی فکری و واقعیت مکتب لیبرال دموکراسی آشنا می کند.اگر بتوان سابقه  چندین ساله لیبرال دموکراسی را  در محفظه ای فشرد و از آن عصاره ای از یک حکومت بیرون آورد، بدون شک چیزی جز رژیم سفاک و کودک کش اسرائیل بیرون نخواهد آمد. در واقع اسرائیل میوه و عصاره لیبرال دموکراسی غرب است!

بسیار ساده اندیشانه است اگر گمان کنیم اسرائیل تافته ای جدا بافته از ماهیت غرب است. غربی ها با پز روشنفکری و ژست حقوق بشری در مقابل قریب به ۲۰۰۰ کشته از مردم غزه که اغلب زنان و کودکان بی گناه هستند نه تنها چشم  فرو بسته اند بلکه از اسرائیل حمایت میکنند. به عنوان نمونه در بحبوحه حملات جاری رژیم اسرائیل علیه نوار محاصره شده غزه، واشنگتن به این رژیم اجازه داد تا از انبار مهمات متعلق به امریکا استفاده کند.این انبار حاوی موشک‌ها، خودروهای زرهی و مهمات توپخانه‌ای هفته گذشته در اختیار اسرائیل قرار گرفت.به گفته یک مقام نظامی آمریکایی این انبار اضطراری در مکانی مخفی در داخل اراضی اشغالی قرار دارداین مقام رسمی خاطر نشان کرد: «آن‌ها درخواست استفاده از این انبار را مطرح نکردند اما ما به منظور انبار گردانی این انبار را در اختیارشان قرار دادیم.»درحالی که رژیم اسرائیل به قتل عام فلسطینیان در نوار محاصره شده غزه ادامه می‌دهد، هری رید عضو حزب دموکرات هشدار داد بودجه ۲۲۵ میلیون دلار مورد درخواست دولت اوباما برای کمک به اسرائیل در جریان جنگ فعلی احتمالا کافی نیست. این بخش کوچکی از کمک های آمریکا به رژیم خونخوار اسرائیل است.

چه کسی می تواند ادعا کند مردم عراق اکنون از لیبرال دموکراسی که آمریکا برایشان به ارمغان آورده مسرورند و یا مردم سوریه با حمایت داعش و مخالفان بشار در حال گذار از حکومتی دیکتاتور به حکومتی دموکرات هستند؟! یا مردم لیبی یا افغانستان در حال لذت بردن از دموکراسی آمریکایی هستند!؟ اساسا چه کسی باور می کند که آمریکایی که سابقه طولانی در سرنگونی رهبران دموکراتیک از جمله: "محمد مصدق" در ایران (۱۹۵۳)، "جاکوبو آربنز" در گوآتمالا(۱۹۵۴) و "سالوادور آلنده" در شیلی (۱۹۷۳) دارد، اکنون مدافع دموکراسی باشد. اکنون تمام ساختارهای ناشی از لیبرال دموکراسی غرب از جمله شورای امنیت، سازمان های جهانی مدافع حقوق بشر و ساختارهای بین المللی دموکراسی غربی، در مقابل نسل کشی اسرائیل در غزه دم فرو بستند. بدون شک خون کودکان بی گناه غزه علاوه برخیزش وجدان های بیدار مردم دنیا ، سیاست های دوگانه و دروغین حقوق بشری لیبرال دموکراسی غرب را بر ملا می کند و ریشه اسرائیل این جرثومه فساد و تباهی را برای همیشه برخواهد چید.




نوشته شده در تاريخ توسط  سردار جنگل

Flash Required

Flash is required to view this media. Download Here.

طراح قالب : { معبرسايبري فندرسک}