X
تبلیغات
سردار جنگل

سردار جنگل

بازی باخت باخت هاشمی!

 

۱-بعدازظهر شنبه ۲۱ اردیبهشت به سمت میدان فاطمی تهران در حرکت بودیم که شلوغی اطراف خیابان و ترافیک سنگین، نشان از غیر طبیعی بودن اوضاع داشت. از مغازه داری که لبخند تمسخری بر لب داشت موضوع را جویا شدیم، ُگفت هاشمی و مشایی همزمان برای ثبت نام انتخابات وارد وزارت کشور شدند.به سمت در وزارت کشور حرکت کردیم. اطراف خیابان عده ای به حمایت از هاشمی شعار میدادند و در مقابل هم عده ای به مخالفت با هاشمی و به نفع مشایی!زن و مرد جوانی که در حال عبور از خیابان فاطمی بودند، از مردم درباره نامزدها می پرسند چه کسی آمده و می شنوند هاشمی و مشایی! جوان ابرو بالا می اندازد.
در سمت دیگر جوانی دانشجو با مردی میانسال در حال گفت و گو است و بعد از چند دقیقه ای با او خداحافظی می کند. جمله آخری این است: خدا به خیر کند!
در کنار دستش دو جوان که ظاهر مذهبی دارند در حال گفت و گو هستند. یکی از آنها می گوید نمی دانم هاشمی از مملکت چه می خواهد!
جلوی وزارت کشور گروهی که ظاهرا طرفدار هاشمی هستند با هم صحبت می کنند. مردی با ریش پروفسوری خطاب به دو نفر دیگر می گوید: «هاشمی 30 سال تجربه است.» خیلی سریع پیرمردی که در حال گفت و گو با او است می گوید: «در چهارمحال بختیاری همه طرفدار هاشمی اند.»
زن و شوهری که دست در دست هم برای حمایت از هاشمی آمده اند به مامور نیروی انتظامی که لباس سبز به تن دارد می گویند: هاشمی که بیاید زندانی ها آزاد می شوند.
پلیس از افراد مستقر در مقابل ساختمان وزارت کشور میخواهد محوطه را ترک کنند و کم کم مجبور به استفاده از زور می شود اما مردم کار خودشان را می کنند. یک موافق و مخالف مشایی هم در همان کنار در حال صحبت هستند. یکی از آنها می گوید هاشمی جگر دارد. آن یکی که انگار می خواهد او را تمسخر کند با حالتی پیروز مندانه می گوید:«بنده خدا هاشمی روحانی را جلو انداخت که ستادهایش را راه بیندازد.»
طرفداران هاشمی بعد از ورود او به وزارت کشور جشن گرفته اند، سرود یار دبستانی را می خوانند و دست می زنند. خوشحالی از سر و رویشان می بارد.
آن طرف تر مخالفان هاشمی شعار «هاشمی حیا کن- مملکت را رها کن» سر می دهند. تعدادشان کمتر از طرفداران هاشمی است ولی صدایشان بلند است. کمی بعد هم شعارشان را این طور عوض می کنند که «مشایی پاینده- رئیس جمهور آینده».
این جریان مرا به یاد التهابات و تشنج های خیابانی فتنه ۸۸ انداخت. به راستی چه کسانی از ایجاد تنش های سیاسی وموج آفرینیهای احساسی بهرمند میشوند؟ بی تردید، آنچه از یک فضای ملتهب سیاسی خارج میشود یک انتخاب درست، آگاهانه و با تدبیر نیست.رئیس جمهوری که بر اساس موج آفرینی های سیاسی و احساسی از صندوق آرا بیرون بیاید قطعا کارایی لازم را برای اداره کشور نخواهد داشت.و قطعا رسانه ها به خصوص صدا وسیما نقش حائز اهمیتی در ایجاد آرامش سیاسی برای انتخاب آگاهانه بر دوش خواهند داشت.  اکنون آیا رسانه های ما به خصوص صدا وسیما  از نقصانهای رسانه ای خود در سال ۸۸ عبرت گرفته اند؟ آیا برای ایجاد فضای همدلی و رقابتی منطقی و معقولانه استراتژی درستی در پیش دارند؟ آیا نهاد های امنیتی برای خنثی کردن برنامه های تنش زا و کنترل اوضاع در طول مسیر انتخابات آمادگی لازم را دارند؟آیا گروههای سیاسی پس از تجربه تلخ حوادث انتخابات ۸۸، پختگی لازم را برای یک مشارکت حداکثری و آگاهانه سیاسی پیدا کرده اند؟

۲-ورود هاشمی رفسنجانی به عرصه انتخابات ریاست جمهوری برای ایشان یک خطای استراتژیک بود.هاشمی که  همگان او را به عنوان پیر سیاست می شناسند، از این دست خطاهای استراتژیک در کارنامه  سیاسی خود کم ندارد.مردم اگر چه نسبت به اوضاع اقتصادی کشور دغدغه دارند اما قطعا حل معضلات اقتصادی را با برگشت به گذشته دنبال نخواهند کرد!حرکت انقلاب خوب یا بد، به سمت جلوست، عقب گرد و بازگشت به گذشته مشکلی را از پیش رو بر نخواهد داشت.هاشمی رفسنجانی آن زمان که جوان تر بود و کشو ر نیز با تحریم های فلج کننده مواجه نبود، کشور را با تورم ۵۰درصدی مواجه کرد.درحالی که اکنون هاشمی نه توان جسمی گذشته را دارد و نه توان مدیریتی سابق را!مدیران وی نیز اکنون یا از اصحاب فتنه اند که مورد تایید نظام نخواهند بود یا عده ای از مدیران تکنوکرات که تز جدیدی برای برون رفت از مشکلات اقتصادی ارائه نداده اند.ضمن اینکه سیاستهای اقتصادی و فرهنگی جناب هاشمی با استراتژی های کلان نظام اختلاف مبنایی دارد و حکومت هرگز اجازه نخواهد داد، سیاستهای اشرافی گری و هزار فامیل هاشمی بار دیگر بر ارکان نظام سایه بافکند و نظام را بار دیگر با برنامه های تجربه شده و نخ نمای گذشته به ورطه انحراف بکشاند.پس هاشمی چه در صورت پیروزی در انتخابات که تقریبا بعید به نظر میرسد و چه در صورت شکست، کاری از پیش نخواهد برد و باخت سیاسی او حتمی است. بسیاری از مردم این جمله تاریخی را از همسر هاشمی رفسنجانی در انتخابات 88 بارها از رسانه ملی شنیده اند که به گزارشگر تلوزیون گفت: در صورت رای نیاوردن موسوی مردم به خیابانها بریزند.ایشان مشابه این جمله را نیز چندی پیش قبل از ثبت نام هاشمی گفت. وی ثبت نام هاشمی را برای انتخابات رد میکند و میگوید: برای اینها جابجایی آرا کاری ندارد! حال اگر هاشمی رفسنجانی در انتخابات ریاست جمهوری شکست بخورد آیا نتایج انتخابات مورد قبول وی قرار خواهد گرفت؟آیا برای کسی که معتقد است برگزار کنندگان انتخابات به راحتی در نتایج آرا دست می برند نپذیرفتن نتیجه انتخابات دور از انتظار است؟

3- احمدی نژاد با همراهی مشایی برای ثبت نام انتخابات نشان داد که ظرفیت بالایی برای ایجاد تنش و تخلف انتخاباتی دارد.هر چند ایشان با استدلال مضحک خود که مرخصی گرفته است خواست سرپوشی برای این عمل نادرست و شبه ناک خود بتراشد. اما  واقعا چه کسی می توانست برگه مرخصی احمدی نژاد را امضاء کند!؟ اساسا مرجع بالاتر برای دادن مرخصی به احمدی نژاد کیست؟ ضمن اینکه مرخصی در وقت غیر اداری نیز وجاهت قانونی ندارد! صرف نظر از اعلام حمایت آشکار رئیس جمهور از مشایی، همانطور که در پست گذشته پیش بینی کرده بودم احمدی نژاد به پایان عمر سیاسی خود نزدیک میشود.اگر موسوی در سال 88 نتایج انتخابات را می پذیرفت یا از طریق مراجع قانونی پیگیر اعتراض ها ی خود می شد و مردم را دعوت به نافرمانی مدنی نمیکرد! در انتخابات پیش رو به طور قطع با اکثریت آرا رئیس جمهور کشور بود! احمدی نژاد هم اگر در چهار سال دوم ریاست جمهوری ، دچار جریان انحرافی نمی شد و با لجبازی های کودکانه و تصمیمات خلق الساعه،شان ملت را به بازی نمی گرفت و کشور را دچار دردسر نمیکرد و به قسمی که خورده بود وفادار می ماند، اکنون اسطوره ای همچون امیر کبیر باقی می ماند....

+ نوشته شده در  ساعت   توسط  سردار جنگل  | 

پایان احمدی نژاد!نمایش طنز بی مایه احمدی نژاد و مشایی!

۱-درست چهار ماه مانده به برگزاری انتخابات ریاست جمهوری سال ۸۸مقاله ای با عنوان پایان موسوی در هفته نامه سردارجنگل به قلم نگارنده به چاپ رسید که در آن زمان انتقادهای بسیاری را بر انگیخت. نگارنده با توجه به صحنه آرایی انتخابات ۸۸ و تحرکات جریانات سیاسی داخلی و خارجی و طیف وسیع حامیان موسوی از گوگوش تا سروش، پایان عمر سیاسی موسوی را پیش بینی کردم و تاکید کردم موسوی چه در صورت پیروزی و چه در صورت شکست بازنده انتخابات است! اما اکنون سه ماه مانده به انتخابات ریاست جمهوری سال ۹۲ همان پیش بینی را در خصوص آقای احمدی نژاد مطرح میکنم.

۲-هنوز گردوغبار ناشی از پیام افراط گونه و سفر پر حاشیه احمدی نژاد به ونزوئلا فرو ننشسته که این بار با نمایشی طنز، مدال افتخار فرهنگ را بر گردن مشایی می آویزد و اندر احوالات وی آن میگوید که در وصف انسان کامل هم نیامده! مشایی نه متفکر است نه اهل نظریه! او  انسانی کاملا معمولی است!چنانکه از فحوای تمام سخنرانی ها و ابراز فضل های وی در تمام این سالها شاید یک خط حرف با ربط و مطلب جدید و قابل تامل یافت نشود. تنها خاصیت مشایی آن است که فهمیده است چگونه احمدی نژاد را در چنگال اهریمنی خویش درآورد! او نه از مدیریت جهانی چیزی سر در می آورد و نه حتی تخصصی در حوزه دین دارد! او تنها قادر است احمدی نژاد را مدیریت کند و انصافا در این مورد کار خود را خوب بلد است. قطعا اینگونه نمایشهای مضحک، کارکردی جز تبلیغات انتخابات ندارد! جانشینی وی در دیدارهای اخیر با سران کشورها، تیتر های مستمر روزنامه ایران از وی و برگزاری همایشهای بی ربط با حوزه کاری مشایی، همه گواهی است بر این مدعا!

۳-قطعا احمدی نژاد برگهای برنده ای را در دستان خود دارد که بتواند مشایی را از فیلتر شورای نگهبان عبور دهد و به این منظور همه تلاش خود را می کند تاعدم صلاحیت مشایی برای نظام هزینه ای سنگین در بر داشته باشد و نظام نتواند به راحتی بار هزینه ای این عدم صلاحیت را بپردازد! احمدی نژاد اما برای پس از این مقطع هم برنامه دارد. وی در تلاش است تا با دستکاری در مناسبات سیاسی، و برنامه های تبلیغاتی، موجی را به حمایت از مشایی ایجاد نماید و پس از عدم صلاحیت مشایی این موج را به کاندیدای خاموش که گزینه احمدی نژاد است تسری دهد! حال اینکه کاندیدای مورد نظر توافق بر سر   یکی از همین افراد مطرح باشد یا شخص گمنام دیگری باشد باید به روزهای آتی چشم دوخت.

۴-اما احمدی نژاد در این روند سیاسی دو پرتگاه مخوف دارد یکی گذر از مقطع عدم صلاحیت مشایی است که وی را تا مرز تقابل با حاکمیت پیش می برد و پرتگاه دوم زمانی است که گزینه وی پیروز انتخابات نباشد.البته با توجه به آشنایی با روحیات آقای حمدی نژاد بعید بنظر می رسد وی بتواند از این دو گذر گاه پر خطر سیاسی به سلامت عبور نماید.هر چند نگارنده بر این باورم که با توجه به چنبره انحرافات فکری و سیاسی حلقه مشای بر احمدی نژاد، هم اکنون هم عمر سیاسی وی پایان یافته است!

 و سر آخراینکه، اگر قرار باشد نظام با آقای احمدی نژاد برخورد نماید برخوردی به مراتب سخت تر از برخورد نظام با موسوی و کروبی خواهد بود. 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط  سردار جنگل  | 

هوگو چاوز و رجعت!

در اصل رجعت هیچ شکی نیست. عده‌ای از انبیای الهی حتماً رجعت می‌یابند – عده‌ای از اهل عصمت (ع) بعد از ظهور حتماً رجعت می‌یابند و حتی بعد از ایشان حکومت می‌کنند – عده‌ای از مؤمنین، صابرین، منتظرین و شهداء نیز حتماً ظهور می‌یابند که البته از روایات چنین بر می‌آید که رجعت آنان اجباری نیست، بلکه به اختیار خودشان گذاشته می‌شود. می‌توانند در بهشت برزخی بمانند تا قیامت برسد و بهشت جاوید بروند و می‌توانند برگردند و حضرت را یاری نمایند.بوسه احمدی نژاد بر تابوت چاوز که امروز خبر یک بسیاری از خبرگزاری ها بود. نام برخی از این رجعت کنندگان (به عنوان مصداق) به صورت قطعی در روایات آمده است (مثل حضرت عیسی علیه‌السلام) – نام برخی دیگر، اگر چه در اقوالی آمده، اما شک است که آیا آن چه بیان شده، روایت است یا نقل؟ اگر روایت است، صحیح است یا مرسل یا غیر قابل قبول؟ راوی کیست؟ سندش چیست و ...؟ لذا حتی در مورد نام «شعیب بن صالح» بحث است که آیا همان شعیب نبی (ع) است یا شعیبی دیگر؟

ما در هیچ روایتی ندیدیم که «هوگو چاوز» بی‌تردید یکی از رجعت کنندگان است؟ البته مرد مبارزی بود، بیماری‌اش مشکوک بود، کارهای خوب و البته خطاهای بسیاری هم داشت. ولی هیچ دلیلی وجود ندارد که حتماً و بی‌تردید، از رجعت کنندگان هنگام ظهور و در کنار حضرت مسیح (ع) باشد!

پس، اگر آقای احمدی‌نژاد آن طور که اظهار نموده است، خبر یقینی از رجعت ایشان دارد، از سه حال خارج نیست، یا به روایت محکم و صحیحی دست یافته که تا کنون هیچ کس از آن مطلع نبوده است و یا مدعی ارتباط با عالم غیب است و یا سخن و ادعایی بی‌دلیل و منطق دارد.

جاودانگی هوگو چاوز، امید و الگو بودن او برای جهانیان:

جاودانگی مادی وجود ندارد. بر اساس قاعده‌ و سنّت الهیِ «كُلُّ نَفْسٍ ذَائِقَةُ الْمَوْتِ ثُمَّ إِلَيْنَا تُرْجَعُونَ – هر نفسی مرگ را خواهد چشید و به سوی ما باز خواهید گشت – العنکوب، 57» همه مخلوقات بدون استثناء مرگ را خواهند چشید، اگر چه انسان کامل و اشرف مخلوقات حضرت محمد مصطفی صلوات الله علیه و آله باشد. حتی زمان‌ها نیز بر اساس قاعده و سنّت الهی پایانی دارند که مرگ آنها قلمداد می‌گردد. و مرگ چه در انسان، چه در عناصر مادی، چه در زمان یا حتی حالات، امری است که هر لحظه تجربه می‌شود. گذشته‌ی هر انسانی مُرده است. حتی یک دقیقه و یک لحظه‌ی پیش هم دیگر مُرده است.

لذا اگر مردم از سوی خود «جاوید شاه» یا «زنده باد بهار» یا زنده باد این و آن بگویند، دلیل نمی‌شود که آنها جاوید و زنده بمانند. بهار هم پایان دارد.

جاودانگی معنوی:

جاودانگی معنوی برای مخلوقات وجود دارد. اما آن نیز در اسلام از تعاریف خودش برخوردار است. همه چیز فانی و هلاک است، به جز خدا و آن چه خدایی است. لذا فرمود از سوی خودتان به این و آن جاودانگی ندهید:

«وَلَا تَدْعُ مَعَ اللَّهِ إِلَهًا آخَرَ لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ كُلُّ شَيْءٍ هَالِكٌ إِلَّا وَجْهَهُ لَهُ الْحُكْمُ وَ إِلَيْهِ تُرْجَعُونَ» (القصص، 88)

ترجمه: و با خدا معبودى ديگر مخوان؛ خدايى جز او نيست؛ جز ذات او همه چيز نابودشونده است؛ فرمان از آن اوست و به سوى او بازگردانيده مى‏شويد.

از این رو فرمود: شهدای فی‌سبیل‌الله زنده هستند و اصلاً اشاره نشده که «شهید راه خدمت به ملت ونزوئلا» نیز مانند شهدای فی‌سبیل‌الله زنده و جاوید خواهند ماند.

حضرت علی (ع) فرمود: جمع‌کنندگان مال هلاکند، اگر چه به ظاهر زنه باشند و علمای ربّانی زنده هستند اگر چه به ظاهر مرده باشند.

اما این که «هوگو چاوز» نیز مصداق مؤمن، معتقد، شهید و از صالحین باشد، جای تأمل دارد، مگر این که به آقای احمدی‌نژاد در این مورد نیز خبری از غیب رسیده باشد.

الگوی جهانیان:

در مکتب اسلام، انسان کامل، اشرف مخلوقات، خلق اول، حضرت محمد مصطفی صلوات الله علیه و آله به عنوان الگوی جهانی معرفی شده است. البته برای کسانی که باور و امیدی به آخرت دارند.

«لَقَدْ كَانَ لَكُمْ فِي رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ لِّمَن كَانَ يَرْجُو اللَّهَ وَالْيَوْمَ الْآخِرَ وَذَكَرَ اللَّهَ كَثِيرًا» (الأحزاب، 21)

ترجمه: قطعا براى شما در [الگو پذیری و اقتدا به] رسول خدا سرمشقى نيكوست براى آن كس كه به خدا و روز بازپسين اميد دارد و خدا را فراوان ياد مى‏كند.

پس ایشان و هر کس که ایشان معرفی کنند (معصومین ع) الگوی جهانیان هستند و هر کس که با ایشان باشد و از مشخصه‌هایی که ایشان بیان داشته‌اند برخوردار باشد و به آن الگوها تأسی کند، می‌تواند مصداقی از الگوپذیران باشد و خود نیز برای اطرافیان الگویی در الگوپذیری از خاندان عصمت و طهارت (ع) باشد.

البته باز تأکید می‌گردد که «هوگو چاوز» سیاستمداری انقلابی و مبارز بود و می‌تواند برای ونزوئلا الگویی باشد، اما این که الگوی جهانیان باشد، به نظر غلوّ می‌رسد. 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط  سردار جنگل  | 

جناب احمدی نژاد! ولایت ارادت نمیخواهد لطفا اطاعت کنید!

۱-به دنبال تذکرات داهیانه رهبری معظم انقلاب پیرامون مجادلات اخیر سران قوا، انتظار این بود طرفین جهت التزام عملی به فرمایشات آقا،ضمن عذر خواهی از این بداخلاقی ها به جهت  آزردن خاطر مردم،و برهم زدن امنینت روانی کشور، از ملت و رهبری عذر خواهی نمایند و تعهد کنند من بعد مصالح و منافع نظام و مردم را بر بگو مگوهای سیاسی ترجیح دهند، که البته نامه رئیس محترم قوه مقننه و رئیس محترم قوه قضائیه به رهبری،مرحمی بود بر کاهش آلام مردم و رهبری. اما حرف بر سر نامه جناب احمدی نژاد است که به زعم خود با زیرکی از زیر بار پوزش و عذر خواهی از محضر ملت و رهبری شانه خالی نموده و ظاهرا این بار هم نهیب رهبری وی را بیدار نمیکند! ایشان در نامه خود به رهبری بدون آنکه از رفتار خود عذر خواهی نمایند و یا تلویحا خطای خود را بپذیرند، بر ارادت خود به رهبری تاکید میکند در حالی که ارادت بی اطاعت از رهبری ارزشی ندارد!  نمیشود در مجامع بین الملی! جهان را به کرامت و اخلاق دعوت کرد اما نوبت به خود که  رسد بدیهی ترین نکات اخلاقی را زیر پا له کرد!نمیشود خود را ملتزم به رعایت مصالح و منافع ملت و نظام دانست، اما در عمل مصالح  و منافع کشور را به مخاطره انداخت! اینکه هر بار به بهانه افشاگری سندی در جیب مبارک بگذارید و این طرف و آن طرف تهدید کنید که میگویم...! و نهایت طوری بگویید که امنیت روانی و اخلاقی جامعه را به چالش بکشید! بنا به فرمایش رهبری هم خلاف قانون و هم خلاف شرع است! آن هم ادعایی که در هیچ محکمه ای ثابت نشده! جناب رئیس قوه! نمیشود به اسم عدالت عداوت کرد و باز هم به ولایت ارادت داشت! ولایت ارادت شما را نمیخواهد! لطفا اطاعت کنید!

حالا درک میکنیم رهبری در اوج فتنه ۸۸ چرا فتنه ای عظیم تر را هشدار میداد!

 ۲-سخنان رهبری هم هشداری بود خطاب به مسئولان قوا و هم مدعیان حزب‌اللهی که در گوشه و کنار مملکت به بهانه دفاع از انقلاب و ولایت، جلسات و سخنرانی‌ها را بهم می‌زنند. اتفاقا این هم برای چندمین بار است که رهبری به طور صریح درباره این قبیل رفتارهای افراطی و خودسرانه (و البته به نظر من سازماندهی شده!) هشدار می‌دهند، اما ظاهرا اینجا هم گوش مدعیان به نصایح ایشان بدهکار نیست.

۳-  همچنین تاسف خود را از شعف برخی نمایندگان مجلس، بابت بازی باخت باخت یکشنبه سیاه مجلس اعلام میدارم! نمایندگانی که به جای آشفتگی و تذکر به رئیس مجلس، پیشانی او را بابت ذبح اخلاق سیاسی می بوسند!!





 







 


+ نوشته شده در  ساعت   توسط  سردار جنگل  | 

فردا روز خدا...!

یوم الله را از این بابت روز خدا نامیدند که با عنایت ولطف خدا آمیخته است واگرنه، هر روز روز خداست!  اگر لطف و عنایت خداوند شامل حال ملت نمیشد پیروزی انقلاب در ۲۲ بهمن اتفاق نمی افتاد. این روز را به خدا نسبت میدهند، چرا که اراده خداوند بر پیروزی مردم بود، چنانکه کسی حتی تا آخرین روزهای قبل پیروزی تصور از هم پاشیده شدن رژیم تا دندان مسلح پهلوی را نمیکرد... عجب حکایتی است این انقلاب!هر گاه احساس میکند به حضور انقلابی مردم احتیاج دارد در برهه ای حساس فرا میرسد! و اساسا همه برهه های این انقلاب حساس است.فردا شهدا قدمهای ما را مشایعت خواهند کرد! فردا سخنران راهپیمایی احمدی نژاد نیست! احمدی روشن است! فردا برای ما سخنران مراسم مادر ۴ شهید است! فردا بیانیه راهپیمایی وصیتنامه شهداست! فردا روز خجالت سران انحراف و سران اختلاف باهم است! فردا انقلابی ترین ۲۲ بهمن انقلاب است.فردا آرمیتا هم می آید و حتما سران قوا هم با محافظانشان می آیند! لطفا جناب ضرغامی بیانیه های  احزاب و نهاد ها را پخش نکند فردا ما تنها به دعوت رهبر می آییم! فردا… عشق است خس‌خس سینه شیمیایی‌های والفجر ۸ و کربلای ۵ و خیبر و بدر! ما فردا با افتخار از انقلاب دفاع میکنیم نه مثل بعضی مسئولان با شرمندگی! انقلاب شرمندگی ندارد! بد اخلاقی شرمندگی دارد! خیانت شرمندگی دارد! اختلاس شرمندگی دارد!برای سلفی های سوریه و مصر نسخه وحدت پیچیدن و در داخل پرچم اختلاف را بلند کردن شرمندگی دارد! فکر معیشت مردم نبودن شرمندگی دارد! گرانی که تقصیر نخاع قطع شده جانباز کربلای ۵ نیست! گرانی محصول مسئول حراف و نوکیسه ای است که دستش تا آرنج در کیسه بیت المال است و از طرف دیگر ندای عدالت و وعدالت گستری سر میدهد!و بقول رهبر با دستمال کثیف میخواهد شیشه را تمیز کند! فردا صفحات اول شبکه های ضد انقلاب پرمیشود از یاران واقعی انقلاب!فردا ما افتخار میکنیم که شرمنده پولهای کثیف آمریکا و اسراییل و عرب مرتجع نیستیم! فردا خیابانهای شهر پر میشود از یاران واقعی سید علی...

+ نوشته شده در  ساعت   توسط  سردار جنگل  | 

تفرقه درد بزرگی است، اگر می دانیم...

اتفاقات چند روز پیش مجلس، اصلا چیز عجیب و غیرقابل انتظاری نبود. با توجه به ویژگی های خاص آقای احمدی نژاد و نزدیک شدن به ایام انتخابات، هرلحظه باید منتظر چنین روزهایی باشیم. به نظرم حتی اگر جلسه استیضاح هم به خوبی و خوشی تمام می شد، به زودی این قبیل ماجراها اتفاق می‌افتاد. به همین دلیل خیلی‌ها با نفس استیضاح شیخ الاسلامی در این شرایط موافق نبودند. ناگفته پیداست که جنس مخالفت این گروه، با مخالفت امثال روح الله حسینیان کاملا متفاوت است!

n00015874-b

البته نباید نقش دو سر فتنه این ماجرا را نادیده گرفت. یک سرآن در مجلس به دست علی مطهری بود و سر دیگر آن در دولت به دست مشایی! این هر دو در ایجاد اتفاق یکشنبه مجلس نقش اصلی را ایفا نمودند. به هرحال استیضاح انجام شد و همان طور که دیدیم، احمدی نژاد به شیوه همیشگی خود، با افشاگری و رو کردن سند و این بار فیلم، دوباره جنجالی به پا کرد. خود این مساله، عجیب و قابل تامل است که رییس جمهور این مملکت، شخصیتی است که همه او را با چنین مشخصاتی می شناسند. یعنی معمولا هرجا که پا می گذارد، احتمال جنجال و دعوا وجود دارد! و اگر هم دست بر قضا، مراعات کند، خیلی ها سجده شکر به جای می آورند که احمدی نژاد، جنجالی به پا نکرد و یا خدا را شکر که ادب و شان مجلس را رعایت کرد!

 تکرار این حوادث باعث شده که برخی، منفعلانه منتقدان دولت را به سکوت و کوتاه آمدن دعوت می‌کنند، با این توجیه که مبادا اعصاب جناب احمدی‌نژاد خراب شود و کاری را بکند که نباید بکند و حرفی را بزند که نباید بزند! چه بسا همین توجیهات (که شاید با نیت خیر و صلاح مطرح شده و می شود) باعث جری تر شدن آقای احمدی نژاد شده باشد.

 من قصد ندارم که در دعوای تاسف بار مجلس و دولت، طرف منتقدان دولت را بگیرم، چون به خوبی می‌دانم که التهاب و برهم زدن آرامش کشور در این شرایط حساس، از طرف هرکسی مخصوصا از سوی مسئولان، به هیچ وجه عاقلانه و در راستای مصالح کشور و نظام نیست؛ اما از دیروز که جنجال جدید آقای احمدی نژاد، فضای سیاسی و رسانه ای کشور را درگیر خود کرده، تحلیل‌هایی را دیدم و خواندم که بوی بی‌انصافی از آنها به مشام می رسد.

اتفاق یکشنبه سیاه مجلس نشان داد که هم جناب احمدی نژاد ریاست جمهوری و هم جناب لاریجانی ریاست مجلس خائن نسبت به مردم و نظامند! این حرف شاید در نگاه نخست بسیار تند و آزار دهنده باشد اما بنا به فرمایش رهبری معظم انقلاب عین واقعیت است.ایشان در پی علنی کردن اختلافات سران قوا با صراحت فرمودند هر کس تا انتخابات ریاست جمهوری بر اختلافات دامن بزندبه کشور و نظام خیانت کرده است.بی تردید هر دو این حضرات از چشم مردم و رهبری افتادند!

اما سر آخر همه بیگانگانی که از اتفاق یکشنبه مجلس ذوق‌زده شده‌اند، بدانند؛ به برکت وجود رهبری فرزانه و ملتی مؤمن، حتی این قبیل ضعف‌های درونی نیز بر صفوف مستحکم مردم اثری نخواهد داشت و انشالله جبران این ندانم کاری‌ها را امت مجاهد ایران در یوم الله بیست و دوم بهمن انجام خواهند داد.

+ نوشته شده در  ساعت   توسط  سردار جنگل  | 

القاعده در دکترین خاورمیانه‌ای ایالات متحده

القاعده در دکترین خاورمیانه‌ای ایالات متحده
حادثه یازده سپتامبر۲۰۰۱ القاعده را واژه ای پر کاربرد و بهره، برای رسانه‌ها و سیاستمداران غربی ساخت. قبل از این القاعده نامی بود که درافکار عمومی جهان، با نام سرمایه دار سعودی اسامه بن لادن شناخته می‌شد. 

پس از سلطه طالبان بر افغانستان، بیشتر بر سرزبان ها افتاد و پس از آن در تحولات افغانستان نقش پررنگتری یافت و در اواخر عمر طالبان، رسانه های غربی آن را مخوف ترین گروه تروریستی معرفی کرد که در بسیاری کشورهای جهان عملیات های دهشت افکنانه را رهبری می‌کند. اما امروز این واژه در اظهارات سیاستمداران غربی و رسانه های آن ها، بی رنگ شده است. 

اگر بپذیریم که این سازمان تروریستی؛ وحشت آفرینی به این گستردگی داشته است اما اکنون با مرگ بن لادن، حداقل درساختار تشکیلاتی آن ها اتفاقی نیفتاده، ایمن الظواهری جانشین شد و کسانی که قبل از تحولات کشورهای عربی با ماهیت فکری و عملکردی خاصی؛ "القاعده" نامیده می‌شدند و مایه مانور گسترده رسانه ها بود، هم اکنون با همان ظواهر و پرچم ها در سوریه و دیگر کشورها مرتکب بمب گذاری، انتحار و انفجار می‌شوند. 

پرسشی که وجود دارد، این است که القاعده در دکترین ایالات متحده و غرب چه نقشی را بازی می‌کند؟ دیگر آنکه چرا عملکرد این گروه همواره به نفع سیاست های ایالات متحده و مطابق راهبردی های فرامرزی این کشور بوده و هست؟ 

حضور القاعده و طالبان در افغانستان موجب شکست حکومت مجاهدین و سرمایه حضور ایالات متحده در افغانستان می‌شود و مستمسک اخذ پایگاه های دائمی و حضور همیشگی می گردد؛ خواسته هایی که ارتباط جدی باسیاست جنگ سرد آن کشور با رقیبان قدیم و جدیدش دارد. کشورهایی که کنترول و مدیریت آن ها در دکترین نظامی و سیاسی قرن حاضر ایالات متحده، محوری ترین است؟ یا در عراق مایه نا امنی و تضعیف دولت مالکی که قرارداد امنیتی و حضور نظامی امریکا را نپذیرفته و با اقمار منطقه ای امریکا روابط خوبی ندارد. در سوریه دولتی را به بحران سقوط مواجه می‌کند که یکی از موانع اصلی دکترین خاورمیانه ای امریکا و مهمترین پایگاه مبارزان علیه اشغالگری صهیونیست هایی است که ایالات متحده به تضمین امنیت آن متعهد است. 

آگاهان می دانند امروز گروه‌هایی که " ارتش آزاد" سوریه خوانده می‌شوند، همان اعضای پراکنده القاعده جهان است و مقامات غربی بدان معترفند؛ به عنوان نمونه، دیوید کامرون در جلسه پارلمان انگلیس (دسامبر۲۰۱۲) می‌گوید: "وضعیت جاری در سوریه باعث جذب و قدرت گیری گروه های افراطی مرتبط با القاعده در آن کشور می شود". یا "جان‌گلاسر" نویسنده سایت آنتی‌وار(جولای ۲۰۱۲) در گزارش خود شروع فعالیت گسترده شبه نظامیان القاعده و گروه‌های وهابی را در سوریه مقارن با اعلام رسمی دولت امریکا مبنی ‌برکنار گذاشتن راهکارهای دیپلماتیک در حل بحران این کشور می داند و نیویورک تایمز از وجود مدارکی سخن می‌گوید که حوادث سوریه مانند یک آهن‌ربا، وهابی‌ها و القاعده را به خود جذب می‌کند". مایک راجرز، رئیس کمیته اطلاعات داخلی کنگره ایالات متحده؛ اعتراف می کند، «بنابر تخمین دستگاه‌های اطلاعاتی امریکا، بیش از یک چهارم گروه های شورشی سوریه وابسته به القاعده هستند.»

"لبنن فایلز" از یکی از دیپلمات های امریکایی، نقل می‌کند؛ "محمد الظواهری، برادر "ایمن الظواهری"، رهبر کنونی القاعده در سوریه است.
یا اخیراً فیلمی که از آنها منتشرشده، یورونیوز برآن است که"نوع ساخت ویدیو و نحوه سخنرانی سخنگوی گروه و حضور دو پرچم افراشته القاعده در این ویدیو، تردیدی بر وابستگی این دسته از مخالفان به گروه القاعده نمی گذارد. روزنامه فرانکفورترالگماینه زایتونگ، به نقل از بررسی های سازمان اطلاعات جرمنی؛ القاعده را مسئول دست‌کم ۹۰مورد حمله تروریستی در سوریه می داند. 

بی تردید، واقعیت ماجرا فراتر از اعترافات مقامات و رسانه های غربی است و مشاهدات عینی نشان می دهد، سه چهارم ارتش آزاد، نیروهای القاعده سراسر خاورمیانه و افریقا است. با این وجود، به تعبیر لوموند، چرا از حمایت سلاطین پترو دالر خلیج فارس و مدعیان مبارزه با القاعده یعنی ایالات متحده و کشورهای غربی برخورداراست؟ 

عربستان سعودی کمک ۱۰۰ میلیون دالری می‌کند و "خالد بن محمد العطیه" وزیر مشاور دولت قطر در امور خارجه، خواهان موافقت سازمان ملل متحد با کمک تسلیحاتی و مالی به مخالفان سوریه می‌شود، یا به نوشته فارین پالیسی؛ سناتور «باب کیسی» رئیس کمیته خاورمیانه سنای امریکا؛ خواستار افزایش سطح کمک‌های مالی، لجستیکی و اطلاعاتی به آن ها می شود و هیلاری کلینتون اعلام کمک سی میلیون دالری می‌کند؛ دولت انگلیس، فرانسه و دیگر کشورهای اروپایی را برای ارسال تسلیحات نظامی به آن ها، تحت فشار قرار می دهد و ژان مارک آیرو نخست وزیر فرانسه اعلام آمادگی تحویل تجهیزات ارتباطی می کند؟ 

به نظر می‌رسد، کلید حل معمای القاعده در دکترین ایالات متحده و اقمار منطقه ای آن، اظهارات وزیرخارجه سابق هیلاری کلینتون است که دسامبر، در گنگره (دسامبر ۲۰۱۱) ضمن یادآروی اینکه دولت رونالد ریگن برای مقابله با نفوذ شوروی در افغانستان، القاعده را به وجود آورد، گفت: «این ما بودیم که القاعده را به وجود آوردیم". 

مجموع بازی القاعده درچهارچوب سیاست های منطقه‌ای و بین المللی ایالات متحده و اتحاد نانوشته و راهبردی آنها در سوریه و منطقه؛ کمک های میلیاردی امریکا، غرب و ارتجاع عرب به تروریسم بین المللی در سوریه و اظهارات هیلاری کلینتون، نشان می دهد که القاعده مهره بازی ایالات متحده است که به اقتضای دکترین نظامی و سیاسی امریکا به کار گرفته می‌شود. 

زمانی سیاست های ایالات متحده، اقتضای مقابله با نفوذ شوروی یا به شکست کشاندن دولت مجاهدین را دارد، القاعده، در افغانستان سرازیر می‌شود. در مقطعی برای تحت فشار قرار دادن دولت عراق نیاز است، آنجا به کار گرفته می‌شوند و اکنون، دولت سوریه که محاسبات چند دهه ای خاورمیانه بزرگ ایالات متحده را به هم زده و باید از بین برود، همه در سوریه تجمیع شده و از انواع حمایت ها بهره مند می‌گردند.
از این رو، القاعده نام گروهی است که هرگاهی برای راهبردهای کلان جهانی و منطقه‌ای امریکا، گرهی افتاده همین گره گشایان برای باز گشودن آن، موانع را از سرراه برداشته است. 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط  سردار جنگل  | 

یکی ازسرشاخه های اصلی اخلال ارزی را بشناسید


سرشاخه اخلال در بازار ارز در زمستان سال 90 با همراهی باندهای ثروت و قدرت، به عنوان معتمد برخی دستگاه‌ها، ارزهای سهمیه‌‌ای ارزان را می‌گرفت و به جای ساماندهی بازار و کنترل قیمت‌ها، کارهای دیگری با آنها انجام می‌داد. این اخلالگر هم‌اکنون در بازداشت نهادهای امنیتی و اطلاعاتی کشور قرار دارد. بازار ارز ایران پس از چندین سال ثبات نسبی قیمت‌ها برای نخستین بار زمستان سال 90 بهم ریخت و هرچه بانک مرکزی عرضه ارز را افزایش می‌داد اما بازار سروسامان نمی‌یافت؛ تجربه‌ای که بانک مرکزی در پاییز امسال دیگر تن به آن نداد. 

سرشاخه اخلال ارزی در زمستان سال گذشته فردی است؛ به نام "ی. ر.چ" که هم اکنون در بازداشت نهادهای امنیتی و اطلاعاتی کشور قرار دارد. او که اهل کردستان است و نامش از سال 85 به بعد در سنندج بیشتر بر سر زبان‌ها افتاده است، به صورت خانوادگی کارهایش را جلو می‌برد. 
"ی. ر.چ" ابتدا شرکت تولیدی و صنعتی "خ.ز" که با برند ماءالشعیر  به نام"ا" معروف‌تر شد، با اقدامات "خیرخواهانه نما" و همچنین راه‌اندازی مجتمع‌های رفاهی و تفریحی با باندهای ثروت و قدرت ارتباط برقرار کرد و از آن پس بود که دیگر کردستانی‌ها، او را بیشتر شناختند. 
برهمین اساس، شرکت "ا" در خردادماه 1383 در ایران تاسیس و از  خردادماه سال 1385 کار خود را آغاز و با راه‌اندازی خطوط تولید در شرکت "خ.ز" هم اکنون ماءالشعیر تولید می‌کند. 
وضعیت طوری پیش رفت که او روز به روز قدرت مالی و اقتصادی‌اش بیشتر و بیشتر شد و با حمایت‌های باندهای ثروت و قدرت، روی به دریافت تسهیلات بانکی آورد، این در حالی بود که او در روزهای اول فعالیت‌ش در عرصه اقتصادی، هرجا می‌رفت، می‌گفت،"نیازی به پول دولت ندارم و می‌خواهم اشتغالزایی کنم." 
"ی. ر.چ" به واسطه برخی‌ها، حتی پایش در ورزش کشور و آنهم فوتبال باز شد و اتوبوس "VIP" مجلل در اختیار یکی از تیم‌های پرطرفدار پایتخت قرار داد و همان زمان بود که برخی رسانه‌های ورزشی نوشتند، معلوم نیست چرا این اتوبوس مجلل به صورت غیرطبیعی در اختیار این باشگاه قرار گرفته است! 
او در عین حال توانست علاوه بر دریافت لوح تقدیر وزارت صنعت به عنوان واحد صنعتی نمونه در سال 87، و چندین لوح تقدیر دیگر، در همایشی که با عنوان جشنواره ملی کارآفرینان برتر با حضور رئیس جمهور برگزار شد، به عنوان کارآفرین برتر مورد تقدیر قرار گرفت. 
بعدها ابهامات درباره نفوذهای اقتصادی "ی. ر.چ" فزاینده شد و در ادامه او با همراهمی باندهای ثروت و قدرت، یکی از بزرگترین صرافی‌های ایران "ز" را با دریافت مجوز رسمی  صرافی نوع اول از بانک مرکزی به شماره ثبت "420468" را تاسیس کرد. 
براساس اطلاعات موجود، شرکت تضامنی "ی.ر.چ" و شریک  برای فعالیت صرفا خرید و فروش نقدی ارز غیرالکترونیک و خرید و فروش مسکوکات طلا و نقره در محل صرافی به آدرس استان تهران- شهر تهران- خیابان ... میدان... نبش خیابان ... پلاک 2 با سرمایه اولیه 200 میلیون تومان در زمستان سال گذشته با مدیریت خانوادگی روی کار آمد. 
با تاسیس این صرافی بزرگ، این بار نام "ی.ر.چ" در پایتخت ایران و آنهم در بازار ارز بر سرزبان افتاد؛ یکی از معدود صرافی‌هایی که در دوبی هم دفتر راه انداخت و از آن پس، ماموریت او گویا توزیع سهمیه‌‌های ارزی ارزان برای ساماندهی بازار ارز و کنترل قیمتها بود؛ سهمیه‌هایی که خوشبختانه هم اکنون حذف شده است اما در گذشته - زمستان سال 90- بوی رانت و سوء‌استفاده از ثروت ملی کشور را می‌داد. 
 
در همین حال، روایت است که او بعد از جلسه در بانک مرکزی، در تاریخ 15 مهرماه سال 90 در شعبه ارزی پارسا بانک  ملی ایران افتتاح حساب کرد و در زمستان با همراهی باندهای ثروت و قدرت، ارز‌های سهمیه‌ای ارزان به این حساب و از آنجا به بانک ملی در دوبی منتقل می‌شد؛ ارزهایی که ظاهرا به بازار نمی‌رفت و در جاهای دیگر نگهداری می‌شد و همین موضوع به علاوه اقدامات مشابه اخلالگران دیگر، موجب شد تا در اواسط زمستان پارسال، قیمت دلار رکوردزنی کند. 
گفته می شود صرافی‌های مستقر در دوبی کارشان فروش ارزهای سهمیه ای به واردکنندگان به قیمتی بالاتر بود به گونه ای که برخی شرکت‌های مستقر در دوبی دست از تجارت کشیدند و صرفا آن ارزها را می‌فروختند. 
در نهایت پیگیری‌ها از سرنوشت ارزها آغاز شد و سرانجام منجر به دستگیری "ی.ر.چ" توسط نهادهای امنیتی و اطلاعاتی کشور شد، البته  فرد دیگری هم در این باره تحت پیگیری نهادهای امنیتی و اطلاعاتی قرار دارد. 
حال این پرسش مطرح است که چه کسانی او و دیگران را به بانک مرکزی برای دریافت سهمیه‌های ارزی ارزان معرفی کردند؟ این موضوع فعلا تحت بررسی است و نهادهای امنیتی و اطلاعاتی در صورت لزوم، قطعا جعبه سیاه پرونده این اخلالگر و دیگر اخلاگران ارزی را رازگشایی خواهند کرد. در عین حال، باید توجه داشت گردش روزانه ارزی این صرافی بزرگ که در تهران و دوبی دفتر دارد، دهها میلیون دلار برآورد می‌شود. 
عکس‌های اختصاصی مهر از صرافی "ی.ر.چ" که در پایتخت مستقر است اما چند وقتی است که ظاهرا تعطیل شده است، را در ادامه می‌بینید.
+ نوشته شده در  ساعت   توسط  سردار جنگل  | 

هم «استاد» به ایران آمده و هم «استاد» اما این کجا و آن کجا...

ملیت، چیزی نیست که مرزهای قراردادی بتواند آن را از میان ببرد یا حتی کمرنگ کند؛ دقیقا مانند دینداری که این کشور و آن کشور نمی‌شناسند و تابعی از شرایط موجود در جامعه نیست و یک دیندار همیشه و همه جا دیندار است. ایرانی بودن هم اینچنین است. کسی که اولین گریه‌اش را روی خاک این سرزمین سر داده، حتی اگر سال‌های سال هم هوای تهران و اصفهان و تبریز و اهواز را در ریه‌هایش حس نکرده باشد، باز هم ایرانی است و با موفقیت ایران خوشحال می‌شود و از ناکامی ایران، اشک می‌ریزد.

پس چه جای تعجب دارد که یکی از بزرگ‌ترین جراحان مغز و اعصاب جهان که تمام دنیا او را به چیره‌دستی در عرصه پزشکی می‌شناسند، حتی بعد از چند ده سال دوری از وطن، باز هم قلبش را به هیچ کشوری جز «ایران اسلامی» اجاره ندهد؟ پروفسور مجید سمیعی چند روز پیش درست‌‌ همان زمانی که با چشم‌های خیس شده از اشک شوق، بر قرآن مجید بوسه می‌زد و روبان افتتاح «موزه ملی تاریخ علوم پزشکی ایران» را پاره می‌کرد، نشان داد حدود ۵۰ سال دوری از وطن هم نمی‌تواند یک ایرانی را از فرهنگ و اعتقادات مردم این سرزمین دور کند.

پروفسور سمیعی کار بزرگی کرده است که افراد بسیار بسیار پایین‌تر از او حتی فکرش را هم نمی‌کنند. بهترین مراکز مغز و اعصاب جهان با بهترین شرایط زندگی و دستمزدهای نجومی و محل کار رویایی، پذیرای او هستند و فرش زربافت جلوی پای او پهن می‌کنند اما «ایرانی مسلمان در هیچ چارچوبی نمی‌گنجد.» پروفسور قصه ما مصم و خندان، به ایران بازگشت و سرمایه دانش خود را به سر سفره دانشجوهای پزشکی دانشگاه‌های ایران آورد. دکتر سمیعی، «حب وطن» را به صورت عملی اثبات کرد.

دکتر مجید سمیعی تصمیم گرفت به جای مصاحبه‌های ساختارشکنانه با این سایت و آن شبکه ماهواره‌ای و بازی با اعصاب مردم ایران، برای بهبود اوضاع مغز و اعصاب هموطنانش آستین بالا بزند و بزرگ‌ترین مرکز جراحی مغز و اعصاب خاورمیانه و بهتربن مرکز علوم و اعصاب جهان را در تهران برپا کند.

 

پروفسور سمیعی هم می‌توانست جلوی دوربین رسانه دولتی بریتانیا بنشیند و «پز ایرانی بودن» بدهد و همزمان جیبش را از پوندهای ملکه پر کند؛ پروفسور سمیعی هم می‌توانست با «صدای کاخ سفید» مصاحبه کند و دلارهای سبزش را بگیرد و مردم ایران را فراموش کند؛ پروفسور سمیعی هم می‌‎‌توانست به پشتوانه آبروی علمی‌اش، به اعتقادات مردم این سرزمین پشت کند و انقلابشان را به تمسخر بگیرد؛ پروفسور سمیعی هم می‌توانست خودش را مثل خیلی‌های دیگر، یک فعال سیاسی جا بزند و از این می‌تینگ به آن می‌تینگ برود و دستمزدش را بگیرد، همانطور که خیلی از «استاد»‌های دیگر چنین کردند.

اما پروفسور سمیعی نشان داد هر چقدر بزرگ‌تر باشی و «استاد»‌تر باشی، کمرت را با زاویه بیشتری جلوی مردم ایران خم می‌کنی؛ مردمی که پایت را روی شانه‌های آن‌ها گذاشته‌ای تا بزرگ شوی و باید قدردان آن‌ها باشی. پروفسور مجید سمیعی ثابت کرد که ایرانی بودن به فریاد زدن درباره «کوروش» و «داریوش» نیست؛ ایرانی بودن یعنی احترام به اعتقادات مردم این سرزمین و تلاش برای بهبود شرایط زندگی ایرانیان. استاد می‌توانست مثل خیلی از «استاد»های دیگر در آغوش عروسک‌های اروپایی باشد اما تصمیم گرفت آغوشش را به روی فلان کودک رنجور و فقیر ایرانی که مشکل مغزی دارد باز کند.

در روزهای اخیر، هم «استاد» به ایران آمده و هم «استاد» اما این کجا و آن کجا... این برای ترمیم اعصاب ایرانیان و آن برای روی اعصاب ایرانیان رفتن در آستانه انتخابات ریاست جمهوری.

+ نوشته شده در  ساعت   توسط  سردار جنگل  | 

مظلومیت شهدا!در هفته دفاع مقدس

مظلومیت پدران و برادران مظلوم ما که برای دفاع از ساحت مقدس اسلام جان و مال و ناموس شان را کف دست گرفتند و غریبانه متاع دنیا را با حیات جاودانه و سعادت ابدی تاخت زدند، قلم به دستان مزدور دنیا طلب این گونه روایت می کنند:

کاریکاتور توهین آمیز روزنامه شرق

آلوده کردن شان سردارانی که آگاهانه و عامدانه جام پیروزی را از دست سردار کربلا ستاندند و سرمست شراب ناب محمدی به فرمان خمینی کبیر، امام عاشقان و عاقلان، لبیک گفتند، از قلم نجس امثال شما بر نمی آید آقای هادی حیدری!

آنها که طعم زندگی متعهدانه، خدایی و حق مدارانه را نچشیده اند هزار سال است که تصور می کنند حسین علیه السلام هم ضرر کرد که با یزید کنار نیامد! زبان شان لال، گمان عقلی شان از نوک بینی شان فراتر نمی رود و فرض شان این است که عقل حسینیان در برابر احساس شان زانو می زند. حداکثر تصورشان از عشق  هوس بازی و زن بارگی است، پس تصوری از مرتبه عشق حسینی و معاشقه عشق و عقل ندارند! 

آقای هادی حیدری! به اربابان غربی ات که در روزنامه شرق کوک می شوند بگو: آنها که چشم عقل شان بینا می شود نیازی به چشم بصر ندارند! بار دیگر اگر خواستی سرداران بسیجی و سپاهی را با چشم بسته طراحی کنی توجه داشته باش که راهشان را گم نخواهند کرد! سربند یا زهرا خود راهگشای دنیا و آخرت است...دیدار ما به قیامت!

+ نوشته شده در  ساعت   توسط  سردار جنگل  |